«مصطفی تاجزاده»، عضو دو حزب منحل شده مشارکت و مجاهدین و از متهمان فتنهی 88 که هر از گاهی از درون زندان و یا در فرصت مرخصی - البته آزادانه - یادداشت، مقاله و یا نامهی سرگشاده مینویسد، احیرا نامهای سرگشاده نوشته است که خطاب آن رهبر انقلاب است. در رابطه با این نامه که محتوای آن سرشار از اهانت و فحش و ناسزاست، بیشتر میبایست نقدی جانبی داشت تا نقدی محتوایی.
در نقد جانبی نکتهی اول این که روشی که بعد از جریان فتنهی 88، امثال تاجزاده در پیش گرفتهاند با نامهی بدون سلام و احترام آقای «هاشمی» به رهبر انقلاب، باب شد. در همان مقطع، «محسن کدیور»، «عبدالکریم سروش»، «مصطفی تاجزاده» و دیگر دوستانش نامههای پیوستهای که همگی حاوی اهانت و ناسزا بود، خطاب به مقام معظم رهبری منتشر کردند. این اقدام هماهنگ از آن جا ناشی میشود که تدبیر رهبری را عامل اصلی ناکام ماندن فتنه ارزیابی میکردند. بنابراین طبیعی است که کسی یا کسانی که در شکست دادن این کودتای سبز نقشی اساسی داشتند، مورد کینه و غضب فتنهگران قرار گیرند. نقش رهبری در این میان، بی بدیل بود و ایشان توانستند با روشنگریهای خود، بدون نیاز به خشونت که خواست فتنهگران بود، مسأله را خاتمه دهند. از این رو آنها با این نامهها سعی میکردند که شخص مقام معظم رهبری را مورد هدف قرار داده و به تعبیری شخصیت ایشان را ترور کنند، حتی ساخت فیلم مستند توسط «بی.بی.سی» در این مسیر صورت گرفت.
یکی
دیگر از دلایل این گونه نامه نگاریها آن است که حرکت جدیدی در قالب بیداری
اسلامی در منطقه آغاز گشته و دیکتاتورهای منطقه و پادوهای غرب یکی پس از
دیگری به دست ملتها سرنگون میشوند. از آن سو، این بیداری همان طوری که
مقام معظم رهبری پیشبینی کردند تا عمق اروپا و آمریکا پیش رفته و تبدیل به
یک قیام ضد نظام سرمایهداری شده است. در این شرایط تمامی تحلیلگران غربی
عامل اصلی این حرکتها را انقلاب اسلامی ایران و در رأس آن شخص «آیتالله
خامنهای» میدادند. درست به همین دلیل مثلاً «بی.بی.سی» فارسی با ساخت
مستندی، نوک حملهاش را به سمت رهبر ایران میبرد یا امثال تاجزاده به
وسیلهی نامههایی پر از توهین، اتهام و ناسزا و انتشار آنها در رسانههای
معارض، سعی میکنند آن جایگاه را بشکنند. تحت فشار قرار دادن سوریه به
عنوان همپیمان استراتژیک ایران، گزارش جدید آژانس بینالمللی انرژی اتمی،
اتهام ترور و ... همگی محورهای یک سناریوی واحد است که اعمال فشار بر
جمهوری اسلامی ایران را دنبال میکند.
در رویکرد داخلی نیز عوامل
این سناریو نویسان، چه در داخل و چه در خارج از کشور در اقدامهایی مشابه،
دست به نامه نگاری برای مردم کشورهای منطقه زده تا به نحوی القا نمایند که
انقلاب اسلامی ایران، انقلابی موفق نبوده و ما نظام اسلامی را برای شما
توصیه نمیکنیم. در این راستا چندی پیش، «ابراهیم یزدی» رییس گروهک «نهضت
آزادی»، نامهای به «راشد الغنوشی» رهبر حزب «النهضه» تونسنوشت و از او
خواست که از مدل انقلاب اسلامی ایران استفاده نکند. همچنین «عبدالعلی
بازرگان»، «شیرین عبادی»، «یوسفی اشکوری»، «رضا علی جانی» و جمعی دیگر از
فراریها در خارج کشور در نامهای خطاب به مردم تونس، لیبی و مصر تأکید
کردند: «از تجربهی انقلاب ایران عبرت بگیرید. به شما صمیمانه توصیه
میکنیم که سرنوشت دین و حکومت را از آغاز، از یکدیگر جدا سازید.»
آقای
تاجزاده نیز دقیقاً در همین چارچوب طی نامهی اخیر خود در پی آن است تا
همین حرف را به کشورهای منطقه منتقل نماید. شاهد مثال آن که وی در این نامه
وضعیت کشور را وخیم توصیف کرده و آورده است: «امروز ملتهای مسلمان منطقه
یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاستهاند و با سرنگونی
دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد، طالب تجربهی دنیای جدید و زندگی بهتر
هستند. اگر مطلوب آنها علم و فنآوری و توسعه و رفاه باشد، بیشک ما و شما
به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفر درصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و
... که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بیکفایت کنونی است اگر در این زمینه
حرفی برای آنها داشته باشیم این است که نمونهی کنونی ایران را الگوی خود
قرار ندهند.»
وی به طور دایم القا میکند که جمهوری اسلامی در
این 32 سال در هیچ یک از حوزهها اعم از اقتصاد، فرهنگ، سیاست و ...
تجربهی موفقی نبوده است. در واقع در قالب نامه به رهبری، به مسلمانان
منطقه پیام میدهد و اقدامی را که دوستانش در قالب نامه مستقیم انجام
دادند، وی به صورت غیرمستقیم انجام میدهد. بر این اساس قابل تصور است که
این اقدام با حرکت دوستان خارجنشین وی در یک راستا بوده و مأموریتی واحد
جهت ناامید کردن مسلمانان منطقه و نیز برای خاموش کردن آتشی که در غرب شعله
ور شده است، دنبال میشود.
این نکتهها در نقد جانبی نامهی
تاجزاده قابل توجه بود. اما محتوای نامه شامل چیزی جز توهین نیست. وی ضمن
مظلوم نمایی مدعی است که حقوق خود و دوستانش در زندان نادیده انگاشته شده
است. تاجزاده مدعی است که قبل از اعلام نتایج انتخابات و آغاز اعتراضهای
خیابانی، دستگیر شده، از این رو مجازات وی به جرم اعلام تقلب، موضوعیت
ندارد. این در حالی است که تمامی تحلیلگران معتقدند، فتنهی 88یک برنامهی
از پیش طراحی شده بوده است. بنابراین اگر کسی در آغاز رسمی اغتشاشها دست
نداشته باشد به معنای این نیست که در اصل ماجرا نقشی نداشته است. گذشته از
آن، همان گونه که از اعترافهای «ابطحی، عطریانفر و حجاریان» بر میآید،
این جریان به دنبال انتقام گیری از رهبری و براندازی نظام بود و تمامی
اقدامهای انجام شده، در این راستا ارزیابی میشود. این اعترافها در حالی
بود که بعدها نیز هیچ گاه از سوی آنها خدشهدار نشد. بر این اساس، بازداشت
تاجزاده پیش از اعلام نتایج انتخابات چیزی از نقش وی در این فتنه،
نمیکاهد. ضمن آن که او در دادگاهی که وکیل وی در آن حضور داشت، محکوم گشته
و خود به جرمی که مرتکب شده و نیز به علت محکومیت در نظر گرفته شده، بیش
از هر کس واقف است.
تاجزاده همچنین مدعی وجود شکنجه در زندان
است. این در حالی است که او برخلاف روال متعارف زندانیان عادی، حتی از درون
زندان نیز به اینترنت دسترسی داشته و انتشار نامههای متعدد او به خوبی
بیانگر عدم صحت ادعاهای وی است. شاید هم مقصود این عضو جریان فتنه از
شکنجه، ادعای همسرش «فخرالسادات محتشمیپور» باشد که چندی پیش از نبود
توالت فرنگی در زندان گلایه کرده و با ظالمانه خواندن عدم وجود این وسیله،
تأکید کرده بود: «به این خواستهی ضروری همسرش توجهی نشده است.» جالب آن که
حتی این کمبود تاجزاده در زندان نیز به خواست وی رفع شده بود.[1]
با این اوصاف باید گفت، هدف تاجزاده از جنجال سازیهای اخیر، تنها انجام وظیفهای است که بر دوشش نهاده شده است. او در این نامه انبوهی از ادعاهای بدون سند آورده که اعمال محدودیت برای خانوادههای زندانیان و یا کمک کنندگان به آنها نیز بخشی از آن است. در واقع باید گفت جنس ادعاهای وی از جنس همان ادعاهای امثال کروبی است که زمانی مدعی تجاوز به 100 نفر از زندانیان بود. اما پس از آن که هیأتی ویژه از سوی نظام برای بررسی این ادعا به وی مراجعه نموده و اسامی این 100 نفر را جویا شد، تعداد افراد ادعا شده به یک نفر تقلیل پیدا کرد. در نهایت در معرفی آن یک نفر نیز کروبی مدعی شد وی تا ساعتی پیش در دسترس بود و هم اینک از او اطلاعی ندارد.
آقای
تاجزاده استحضار دارند که اگر در هر کشور دیگری طرح کودتا به اثبات
میرسید، «اثبات کودتا همانا و اعدام عوامل آن نیز همانا» این در حالی است
که امروز بسیاری از عواملی که در کودتای سال 88 نقش مستقیم داشتند نظیر
ابطحی، عطریانفر، حجاریان و دیگران، مشمول رأفت نظام شده و پس از آزادی،
هم اینک به زندگی روزمرهی خود مشغول میباشند. با برخی دیگر نیز همچون
«مهدی و فائزه هاشمی» که اساساً هیچگونه برخوردی صورت نگرفت. از این رو
این ادعای مطرح شده نیز همچون لطیفهای خندهدار است.
تاجزاده
تصریح کرده، همسر وی بدون هیچ جرمی و صرفاً به خاطر شوهرش دستگیر شده است.
حال آن که اگر بنای نظام بر این بود که فخرالسادات محتشمیپور را به خاطر
جرم شوهرش یا به دلیل حمایت از او بازداشت نماید، این اتفاق باید در سال
88، رخ میداد. در حالی که خانم محتشمیپور بعد از حدود یک سال از بازداشت
شوهرش و در جریان تجمعهای خیابانی بازداشت شد. گذشته از آن باید از وی
پرسید چرا همسران دوستان او که در این اتفاقها به زندان رفتند، به جرم
شوهرانشان بازداشت نشدند؟
یکی از تناقضهایی که در این نامه به
چشم میآید، انتقاد و گلایه از شورای نگهبان است. تاجزاده از یک سو پیوسته
از دخالت شورای نگهبان در انتخابات مجلس ششم و ابطال آرای برخی از
صندوقها که در نهایت به ضرر اصلاحطلبان تمام شد گله و شکایت میکند و از
سوی دیگر او و همفکرانش همواره انتظار داشتند که این شورا انتخابات 88 را
به نفع اصلاحطلبان باطل کند. در این میان جای سؤال است که اگر این حق برای
شورای نگهبان محفوظ است، چرا نباید در انتخابات مجلس ششم از آن استفاده
میکرد؟
ملاک برای تاجزاده و همفکرانش، چیزی است که به نفع
آنها باشد. اگر جایی ابطال انتخابات به نفعشان تمام شود، شورای نگهبان را
محق و بلکه همچون انتخابات 88 ملزم به ابطال میدانند. اما در مقطع
انتخابات مجلس ششم که شورای نگهبان 700 هزار رأی – و نه کل صندوقهای
تهران- را به دلیل تقلب قطعی ابطال کرد، هنوز که هنوز است از سوی تاجزاده و
یارانش مورد تخطئه و انتقاد است.
این درست همان حرفهایی است که
آقای هاشمی نیز میزنند. ایشان تأکید میکنند رأی مردم نباید تزیینی باشد.
اگر مردم 3 دوره به آقای هاشمی برای ورود به مجلس شورای اسلامی رأی دهند، 2
دوره با رأی خود وی را به ریاست جمهوری برسانند و چند دوره رأی به
نمایندگی ایشان در مجلس خبرگان دهند، اگر آقای خاتمی 2 دوره با رأی مردم به
ریاست جمهوری برسد، اگر آقای کروبی چند دوره با رأی مردم وارد مجلس شورای
اسلامی شود، اگر همین آقایان و جریان متبوعشان اکثریت مجلس ششم را تصاحب
نمایند، اگر فائزه هاشمی و محمد رضا خاتمی جزو نفرات اول لیست تهران در
انتخابات شوند، در هیچ یک از موارد رأی مردم تزیینی نیست. مردم درست رأی
دادهاند و تخلفی نیز صورت نگرفته است. اما اگر همین مردم همانند 2 دورهی
انتخابات ریاست جمهوری گذشته به هاشمی و موسوی رأی ندادند، رأیشان تزیینی
تعبیر میگردد. در واقع ملاک و معیار برای آنها نه قانون بلکه سلیقهی
سیاسیشان، تلقی میگردد. درست بر همین اساس بود که مقام معظم رهبری در
کرمانشاه فرمودند: «در انتخابات باید ملاک، قانون باشد، نه حزب فلان و گروه
فلان و گرایش فلان.»(*)
پی نوشت:
[1]شبکه ایران http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=58897