یک گرم طلای 18 عیار : ۱۱۴,۸۷۰ تومان
سکه تمام بهار : ۱,۱۸۵,۰۰۰ تومان
دلار: ۳,۸۲۴ تومان
یورو: ۴,۲۷۸ تومان

اشتراک خبر نامه

کد خبر: 816562
تاریخ انتشار: یکشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵ ۱۰:۵۶
دسته: دیدگاه
پرینت
ایمیل
یوسف حسنی

جام خالی بر جام

گویند دزدی، اسباب سبک بالی شخصی را فراهم نمود و هر آنچه شخص داشت دزدید. پس از مدتی شخص، اتفاقی دزد را بدید و از فرط خوشحالی رویت دزد، در پوست خود نمی گنجید. دزد با پررویی تمام به سمتش دست دراز کرد و مصافحه نمود و شخص هم برای احقاق حق از دست رفته اش، دست دزد را رد نکرد. دزد ضمن اعتراف و اظهار ندامت، وعده کرد تمامی اموال مسروقه را بازگرداند و سود آن را نیز بپردازد. شخص سود را بخشید و به دزد گفت: "عین مالم را بدهی کافی است. من سندی بر محکومیت تو ندارم که مرا تضمین باشد.  دادگاه صالحه بین من و تو، خودمانیم و وجدان مان. همین که از گذشته خود پشیمانی و تلخ کامی، مرا کافی است. بیا و برای جبران گذشته تاریک روابط مان با همین مذاکره مصالحه کنیم و من هم به مالم برسم. اینگونه هم تو برده ای هم من. گویا برد-برد است معامله ما.

    قراری گذاشتند برای زمانی و از هم جدا شدند. روز موعود فرا رسید و دزد هم در کمال ناباوری برای مذاکره و احقاق حق شخص بیامد و شخص از دیدن دزد به قدری خوشحال بود گویی معشوقه اش را دیده است!!!  از خوش قولی دزد سر ذوق آمد و سخت او را در آغوش خویش بفشرد و گفت: "این خوش قولی تو، خود نشانه ی پشیمانی توست. حال من منتظرم تا تمام مالم را برگردانی و به قول خود وفا کنی."

  دزد تبسمی کرد و شخص را سخت در آغوش فشرد و به وی گفت: " نکته ای هست که ارزشش بیش از آن مال غصبی و از دست رفته ای است که از تو دزدیدم. ای مرد، آن مال که از تو ربودم  برکت نداشت. معلوم نیست از چه راهی اندوخته بودی که بدین سان  مفت و مسلم، مالت به  هدر رفت و خیری به من نیز نرساند. آن مالت را هم رد مظالم گذشته ات حساب کن تا آنانی که به گردنت از آن مال بر باد رفته حقی به گردن داشتند نیز از تو بگذرند. رفتار خود را تغییر ده تا ما هم متضرر نشویم. مالت حلال نبود و ما هم ضرر کردیم."

   " من می توانستم این زمان را که برای دزدی اموال تو به کار بستم جای دیگر به کار بندم و سود بیشتری نمایم. اکنون نیز توبه کردم و دیگر از این راه امرار معاش نمی کنم. تو به من طریق زندگی کردن آموختی و من به تو طریق تحصیل رزق حلال. پس در عمل یک چیز آموختم و یک چیز به من آموختی و من و تو به هم بی حسابیم.

   پس از خطابه ی دزد، شخص که از طرفی سخنان دزد را منطقی می دید و به حلال بودن مال خود نیز شک کرده بود و از طرف دیگر بسیار عصبی شده بود به دزد گفت من اشتباه کردم. کاش همان روز اول حقم را از تو بازمی ستاندم. جامه ی دزد را گشت لیکن چیزی نیافت و آهی از ته دل کشید و تلاش، بی فایده دید و از دزد جدا شد. دست بر جیب جامه ی خود فرو برد تا کیسه زری را که از اندوخته ی زندگی برایش باقی مانده بود را برکسب و کار زند که ناگهان متوجه شد؛ هنگامی که از شوق خوش قولی دزد، وی را در آغوش گرفته بود و مست مذاکره بود، دزد باهوش، کیسه ی زرش را نیز از وی دزدیده است. با دست بر سر می زد و با چشم اشک بار بر جام (جامه) خالی خود می نگریست.





تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر

کد امنیتی
کد جدید

نظر:

آمار و اطلاعات :
حاضرین آنلاین : ۴,۳۱۵ نفر
تعداد کل اخبار : ۶۸۶,۰۳۵ مورد